شبى از همين شبها يك لولو به دهى در ناكجا مى رود ودست به سرقت مى زند. فرداى آن شب, اهل ده در مى يابند كه هرچه از آنها دزديده شده عاريه بوده وآنها فقط ادعاى مالكيت داشته اند. در اين بين پسر كدخدا هم مفقود شده، به همين دليل اهالى ده دست به دامن كدخدا مى شوند